هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
40
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مادام مرل هم آمده ، انوانلتر كردند . الحمد لله « 1 » به خير گذشت . دفعهء سابق كه به ايتالى مىرفتيم ، در انوانلتر 250 فرانك از ما براى كم و كسر اسباب گرفتند . ايندفعه پنج شش فرانك بيشتر نشد . حق و حساب خانه را تمام كرده ، صندوق و چمدان و غيره را پايين آوردند . يك صندوق بزرگ ، با اسبابهايى كه لازم نداريم ، در همين خانه نزد دربان مىگذاريم . انعام دربان را داده ، پايين آمديم ، كالسكه گرفته ، من و مادام مرل رفتيم به هتل دينا . يحيى خان نبود . مىآيد و اسبابها را روانهء گار مىكند . خودش هم در گار نهار خواهد خورد ، منتظر ما مىشود كه ساعت دو برسيم . كلفت هم رفت نزد خواهرش . سر ساعت در گار خواهد بود . محسن خان هم در هتل دينا است . چون تعطيل او است ، آمده [ به ] پاريس ، پيراهن و يخه چند دانه براى تقى خريده بود ، آورد ، بستم كه همراه ببرم . با خانمها قدرى صحبت كرديم . « آقا » تشريف آوردند . احوال تقى را مىپرسيدند . گفتم : نوشته ، نمىتواند بيايد . نهار آوردند . بعد از نهار ، ساعتى بودم و برخاسته « 2 » ، خداحافظى كرده ، روانهء گار شديم . « آقا » هم چند روز ديگر مىروند به پلمبيه . حكيم گفته خانم در آنجا آب بخورد ، و همه مىروند اويان . محسن خان زودتر از آنها مىرود اويان ، آب بخورد . محسن خان همراه ما آمد به گار . وقتى رسيديم ، ديديم مادر مادام مرل و مادموازل دخترش و پسرش آمدهاند براى ديدن من . با آنها تعارف كرده ، از ديدنشان خوشوقت و ممنون شدم . چون قدرى زود بود ، توى گار قدرى بالا پايين راه مىرفتيم . ديديم دخترهء كلفت هم آمده [ است ] . يحيى خان از رستوران كه نهار مىخورد ، آمد . همه ، جمع و منتظر وقت حركت ترن بوديم . چمدان و اسبابى كه بايد توى اتاق ما بگذارند ، حمالها بردند جابهجا كردند . وقت حركت رسيد . با همه خداحافظى و روبوسى كرده ، سوار شديم . اينها در پايين بودند [ كه ] ترن راه افتاد . تا وقتى ديده مىشدند ، ايستاده و دست حركت مىدادند . بعد از دو سه دقيقه از نظر غايب شدند . شام را توى ترن خورديم .
--> ( 1 ) . در اصل : الحمد و للّه ( 2 ) . در اصل : برخواسته